آموخت که تفکر بیآموزم

این ایمیل رو دوستی برام فرستاده بود گفتم شما هم بخونین. از برایان تریسی هست:

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپ ها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد می شوند. او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ پلاستیکی همان کارتان است. کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کاری برای کاسبی وجود دارد ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمی گردد، خانواده ای که از هم پاشید دیگر جمع نمی شود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمی گردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد

/ 6 نظر / 10 بازدید
صنم

سلام شیدای عزیز ببخش که دیر شده! ممنون از حضورت تو دفترک من اومدم بگم مریض ما تومور مغزی داشت که عمل شد و سمت راست بدنش نصفه نیمه فلج بود که الان خیلی بهتره[پلک] انشالله مریض شما هم تاحالا بهتر شده باشه شما پزشک هستی؟[متفکر] استاد به این خوبی نداشته ام! انشالله بتونی راهشو ادامه بدی[مغرور]

قطره

چقدر خوب که هنوز این آدم ها هستند کاش همه ازشون یاد بگیریم درست رفتار کردن رو ...

جیگیلی خانوم

واقعا وجود یه همچین استادا و معلم هایی خیلی نیازه! منم همیشه توی دانشگاه فکرم به همین میره! که درجه ی فکر و اخلاق هم باید توی استادا سنجیده بشه!

راشین

عزیزم ان شالله که استادم میشی منم خیلی دوست دارم میتونم بپرسم چه رشته ای و کدوم دانشگاه هستی

زهرا

وای از اون استادهای مدل دومی که کم هم نیستن متاسفانه و می شه گفت غالب هستن حتی [خنثی] در مورد استاد اولی کاملا درک می کنم که چی داری می گی. چون خودم تجربه ش کردم همچین استادی رو. که کلا با منش و رفتارشف چه تاثیر عمیقی داشت روی من. امیدوارم یکی از اون استاد خوب ها بشی [لبخند]

جشنواره بزرگ كتابخواني مجازي

دوست بزرگوار دكتر شيدا رسما"از شما دعوت می شود تا در "جشنواره بزرگ کتابخوانی مجازی"شرکت فرمائید. مایه مسرت ما خواهد بود اگر به عنوان همکار افتخاری در اجرای اين جشنواره همکار ما باشید