درگیرشدن با درگیری‌های آدم‌های دنیای مجازی!

چند سال پیش فیلمی دیدم به این مضمون که زندگی روزانه آدمی رو به صورت زنده از یه شبکه تلوزیونی پخش می‌کرد. مردم کوچه و خیابون هم به شدت اتفاقات زندگی و روزمره شخصیت اصلی فیلم رو دنبال می کردند و براشون لذت بخش بود. خلاصه اینکه شبکه ای به قیمت زندگی یه آدم درآمد کلانی به دست می‌آورد. اما بازیگر بیچارۀ نقش اول هم که فکر می کرد دنیاش همین چیزیست که براش تعریف شده (محوطه ای که کامل برای فیلم برداری آماده شده بود و از وقتی به‌یاد داشت همونجا بزرگ شده بود و جهانش شده بود همون فضا) زندگیش رو می کرد. تا اینکه مطابق معمول و برای ایجاد تحول، سر و کله جنس مخالف پیدا می‌شه و علاقه‌ای شکل می‌گیره. زندگی مرد کم کم با شنیدن حقایقی از زن عوض می‌شه و شروع به کشف واقعیات می‌کنه. می‌فهمه که دنیای واقعی از تصوراتش خیلی فراتره و در نهایت از اونجا فرار می‌کنه و میره دنبال زندگی عادی خودش! با آلزایمری که من دارم هر چه به خودم فشار آوردم که ردی یا اثری از اسم، بازیگر یا کارگردانش پیدا کنم نشد که نشد.

اما اینا رو گفتم که ربطش بدم به وبلاگ نویسی بعضی افراد!! وبلاگ‌هایی که مردم رو پیوسته با روزانه‌های خودشون درگیر می‌کنند. تعداد زیادی خواننده هر روز سر می‌زنند تا ببینند از چند ساعت پیش تا الآن چه اتفاقاتی تو زندگی نویسنده شون افتاده. بین فرزند و زن و شوهر چه گذشته و ... . برای مثال سپی و فندق  از این دسته‌اند. اگه مثل فندق خدای نخواسته یه چند روزی اتفاقی پیش بیاد جماعتی درگیر مساله شخص میشن و دل‌نگران. از طرفی به نظر من حتماً نویسنده هم درگیر رابطه با خواننده‌ها میشه. نتیجه اینکه هم برای نویسنده و هم برای خوانندگان سخت می‌شه

درنهایت قصدم بد یا خوب قلمداد کردن رویکردی خاص در وبلاگ‌نویسی نیست. اینها تنها بیان کردن افکارم بر روی کاغذی مجازی می‌تواند باشد. چون هیچ تعریف مشخصی برای نوشتن وجود نداره و آدم تا جایی که خودش مسئول کاراش هست می‌تونه به صلاحدید خودش هر کاری رو انجام بده (وبلاگ هم جزؤ چهاردیواری اختیاری محسوب میشه چشمک). شایدم این چیزهایی که گفتم فقط مختص شخصیت من باشه که ناخودآگاه درگیر موضوعات و آدم‌های داستان می‌شم و گاهی دلم می‌سوزه و ... و احساساتم رو درگیر می‌کنه. ولی در هر حال نزدیکی بیش از اندازه به این وبلاگ‌ها و درگیر شدن با مشکلات انسانهایی مجازی در دنیایی مجازی رو خیلی نمی پسندم.

 

پی‌نوشت: کم کم باید برای آلزایمرم برم دکتر! مژه

بعداَ نوشت: با تشکر از آزاده خانوم که اسم فیلم رو گفتند. بله the truman show هست که اطلاعاتش تو IMDb یا ویکی پدیا هست.

/ 5 نظر / 35 بازدید
آزاده

فیلم نمایش ترومن truman show بود با بازی جیم کری. یک فیلم فوق العاده و البته دردناک ...

زهرا

سلام کاملا باهات موافقم. منم دقیقا با این روزانه های بعضی از وبلاگ ها درگیرم [نیشخند]

س.رشیدی

سلام من همکار فرهیخته ای دارم که خیلی ازش درس گرفتم. این خانم یک بار به شدت عصبانی و ناراحت بود. تا چند ساعت هیچ حرفی نزد تا یکدفعه به حالت انفجار شروع کرد به گفتن درد دلش. گفت و اشک ریخت و بعد آرام شد. بعد از تمام این جریانات از من معذرت خواست. گفت ببخش که تو رو درگیر مسئله خودم کردم. و گفت که درست نیست آدم زباله های درونی خودش رو به سمت کسی دیگه پرت کنه. و واقعا من دیدم چقدر آدما بدون مبالات درگیرهای ذهنی و درونی خودشون رو به دیگران منتقل می کنن و هیچ احساس بدی هم بهشون دست نمیده. جالب بود که وقتی من گفتم به هرحال دوستی و آدمیت به درد اینجور وقتها می خوره ایشون گفتن: بله درسته. اما من حق ندارم شما رو درگیر خودم کنم. چون به هرحال قطعا بخشی از ذهن شما درگیرمشکل من می شه و این رفتار درستی نیست... حالا حکایت این وبلاگ هاست.. منم با حرف شما موافقم. اینکه خواننده ها درگیر می شن با درگیریهای نوشته ها و ...

زهرا

نه چندان [چشمک] چون فقط روزانه نمی نویسی. گاهی کنارش تحلیل هم می کنی [گل]