دو روزی می شه که از خونه برگشتم. نمی دونم آرامش خونه ای که پدر و مادر توش زندگی می کنند از کجا می آید. ولی هر وقت می رم به پدر و مادرم سر می زنم دل کندن و دور شدن ازشون برام سخت می شه. برا همین معمولا کمتر از یه هفته سفرم طول نمی کشه. اونوقت بیچاره آقای همسر که معمولا تنها می مونه. هر چند خودش میگه منتظر همچین فرصتی هستم تا نفسی بکشمخنده

 

از هر در سخنی دارم که یکیش این زلزله اخیر در استان آذربایجان شرقی بود. حدود 150 کشته و هزاران مجروح و آواره. کلی برای هموطنان عزیزمون ناراحت شدم. ناراحت کننده تر از همه پوشش خبری بدی بود که به این حادثه دادند. روزهای اول و دوم که رسانه ها خیلی به این موضوع نپرداختند. فقط این یکی دو روز اخیر هست که از مردم درخواست کمک نقدی و غیرنقدی شده و تصاویری از مناطق آسیب دیده نشون داده میشه که دل هر بیننده ای رو به درد می آره. در هر حال امیدوارم خدا به بازماندگان صبر و شکیبایی بده که با این فاجعه کنار بیایند. در مقابل مسئولین هم دست بکار بشن و اقدامی برای مقاوم سازی منازل مسکونی روستاییان زحمت کش انجام بدهند که دیگه این صحنه ها رو نبینیم. هنوز داغ بم تازه است به فکر باشیم!  یاری و دستگیری از آسیب دیدگان رو فراموش نکنیم.

  • جمعیت هلال احمر به شماره حساب 99999 بانک ملت و شماره حساب ارزی 702070 بانک ملی ایران.
  • تمامی دفاتر جمعیت هلال حمر
  • بنیاد کودک به شماره حساب 0101017524000 بانک ملی ایران به نام موسسه خیریه رفاه کودک

 

دیگه براتون بگم که دارم به شغل آزاد (بعد از 24 سال درس خوندن) فکر می کنم. شاید برای همیشه در حد فکر باقی بمونه ولی ظواهر امر نشون میده که حداقل یه 6 ماه دیگه ای باید دنبال کار باشمکلافه. بعدش هم احتمالا باید به دانشگاه های درجه 2 یا 3 رضایت بدم. البته امیدوارم مجبور نشم که به پیام نور و آزاد فکر کنم که خیلی کنار اومدن با این قضیه سخت می شه. می خوام شروع کنم یه سری درس هایی که تو آینده نیازم میشه رو خوب بخوندنم. به هر حال باید برای خودم انگیزه زنده موندن پیدا کنم. یه چند ماهی به دید و بازدید و یه مدت به افسردگی بعد از دفاع و یه چند مدت هم برای یافتن کار گذشت. ولی این سری که درخواست میدم تا موقع مصاحبه کار خاصی ندارم و می تونم کار مفید انجام بدم. این کار مفید شامل انجام امور منزل هم خواهد شد (انشالله نیشخند).