تو این دهه از زندگی دارم یاد می‌گیرم که داشتنِ سیاست خیلی هم بد نیست. هرچند هنوز موافقِ صداقت و رُک‌گویی هستم امـّا این شیوه به درد نمی‌خوره یا حداقل برای کار و زندگی تو این مکان و زمان مناسب نیست. حالا فکر نکنین آدم می‌تونه یه شبه سیاست درکنه و باسیاست بشه!! اصلاً کار راحتی نیست. این کار رو اینطور شروع کردم که فقط اطلاعات لازم و ضروری رو به آدم‌ها می‌دم و سعی می‌کنم بیش از حد از خودم نگم. حداقل اگه راهِ پیچوندن بلد نیستم تا جایی که ازم می‌خوان پاسخ بدم نه چیزی بیشتر!! حالا تا گام‌های بعدی برای پیشرفت خیلی راه مونده نیشخند ولی من خیلی پرت از مرحله‌ام و کلی کار دارم تا یه کم سیاست‌دار بشم چشمک

زندگی هم می‌گذره. این مدت یه کم درگیرم. یعنی خودم کاری برا خودم دست و پا کردم که وقت می‌خواد و حالا موندم توش! آخه از یه طرف اول مهر نزدیکه از طرفی خونه و زندگیم و طرف جدید هم این کاریه که خودم درستش کردم. ولی چون از علاقه‌مندی‌هام هست دوستش دارم هر چند تحتِ فشار هستم. 

دیگه اینکه یه مسافرت در پیش داریم. اگه خدا بخواد میریم طرف غرب. من یه بار کردستان رفتم ولی زمان دانشجویی و با تیم کوه‌نوردی که خیلی خوب بود. این‌بار می‌خوایم بریم جوانرود و بانه. مردم که زیاد اون‌طرف میرن. حالا ایشالله که خوب باشه و خوش بگذره بهمون چشمک فقط نمی‌دونم از اونجاها چی می‌شه خرید که خوب و به‌صرفه باشه. از وسایل برقی و جنس قاچاق که خوشم نمی‌یاد فقط امیدم به اینه که پوشاک با قیمت مناسب پیدا کنم چون به شدت لازم دارم هم خودم و هم شوهر جان. دوست‌های خوبم برامون دعا کنبن که سفرِ بیخطر و خوبی داشته باشیم منم در عوض به یادتون هستم بغل. وقتی از سفر برگشتم براتون از جاهای دیدنی و خوبش تعریف می‌کنم.