امروز باز سگ شده‌ام البته دور از جان سگ!! به قولی پاچه می‌گیرم در حد لالیگا. خودم هم گاهی از فورانِ قابلیت‌های نهفته‌ام انگشت به دهان می‌مانم. صبح با همسر خان سنگین شدم البته فقط به خاطر لج و لجبازی و خودخواهی! تا عصر که بخواد برگرده همه چی درست می‌شه صد البته که احتمالاً از نظر ایشون همه چی درسته و اصلاً نیازی به درست شدن نداره. خیلی دوست دارم بتونم راحت‌تر آدم‌ها رو ببخشم و خودم رو زیاد درگیر نکم ولی این رفتار وسواس‌گونه و ایده‌آل‌گرا از یه طرف و این صفت سگی که در درونم نهادینه شده و گاهی خودی نشون می‌ده از طرف دیگه مانع می‌شه و گاهی باعث ایجاد دردِسر. خلاصه اینکه باید کمی سعی کنم خودخواهیم رو کنار بذارم و کمتر بهم بربخوره! شاید خودم هم راحت‌تر بشم.

ترم دانشگاه هم که به سلامتی تموم شد و رفت فقط می‌مونه امتحانات که اونم ایشالله سروقت برگزار بشه و مشکلی نیست.

راستی دیشب کسی برنامه پایش که با حضور آقای قرائتی بود رو دید؟؟ خیلی باحال بود. جدا از اینکه برنامه رو بخاطر خستگی و نق‌های مداومش زود تموم کردن تو حرفاش هم یه چند نفری رو له کرد خنده!!

امروز در پی تحقیق برای کسب و کاری هستم که از صبح تا حالا دارم جستجو می‌کنم. کسی اینجاها مغازه نداره یا فروشنده نبوده!!! خیلی به کمکش و تجربیات و مشورت باهاش نیاز دارم.

الآن برم یه چای دبش دم کنم و بزنم بر بدن تا چرتم بپره و بتونم به کارم (پرسه زنی و اینترنت گردی برای ایجاد شغلی حلال) ادامه بدم.


امیدوارم جنس افسردگیِ این روزهایم متفاوت از چهار سال قبل باشد.