هر روز هزار تا حرف رو نگه می‌دارم که بیام و اینجا یادداشت کنم. هم برای اینکه برای خودم بمونه و هم برای اینکه دوستام رو از دست ندم و وجودشون و حس کنم. اما نمی‌شه که نمی‌شه. بعد از یه مدت هم که حرف نمیزنی انگار زبونت رو دوختن و دیگه اگر هم خواسته باشی حرف بزنی نمی‌تونی! نه اینکه واقعاً نتونی ولی خیلی سخت می‌شه خیلی سخت. نگفته‌های زیادی برای گفتن دارم و به وقتش میام و می‌نویسم.

داغ‌ترین و بهترینش اینه که ترم تحصیلی بازم یه هفته کم شد! هیچ‌وقت تصور هم نمی‌کردم که استادها ممکنه به‌خاطر تعطیلی کلاس‌هاشون بتونن این‌قدر خوشحال باشن. ولی از دوران دانشجویی هم خوشحال‌ترم خندهخجالت این‌جا کلاس‌ها از اول خرداد تعطیل می‌شه و تا قبل از انتخاب‌ات امتحانات برگزار می‌شه و دانشگاه رو تعطیل می‌کنن!!!!! ولی تعطیلی تابستون بدیش اینه که تو تابستونه و امان از هوای گرم و آلوده! تصور کن تو بهار تعطیلی داشتیم یعنی عید که می‌رفتی دنبال تفریح اول خرداد برمی‌گشتی! چه حالی می‌داد خیال باطل. دلم گرمای تابستون رو نمی‌خواد. هرچند به‌خاطر هندونه و بستنی و ... کمی جای تأمل روی دوست داشتن و نداشتن تابستون باقی می‌مونه مژه

دنبال یه جراح عمومی خوب می‌گردم. یه عمل سرپایی کوچیک هست که گویا باید انجام بشه ولی هنوز خودم راضی نشدم. تا چند نفر تأیید نکنند خیالم راحت نمی‌شه!! ناراحت اگه دکتر خوبی می‌شناسین لطفاً بهم معرفی کنید. یه غده کوچیک ولی خوش‌خیم دارم که باید جراحی بشه. اسم دکتر نجفی تو بیمارستان دی رو از یه دوستی شنیدم ولی از کارش خبر ندارم. ممنون می‌شم راهنماییم کنین.