این روزها داره به سرعت از پی هم می‌گذره. از دانشگاهی که قبولم کرد انصراف دادم و تو نیمه راه انصراف از دانشگاه دوم بودم که ریجکت شدم عین بز چشم!!! از دانشگاهی که انصراف دادم دلیلش این بود که دیگه نمی خواستم خودم و زندگیم رو فدا کنم. رفت و آمدش سخت بود. اگه این‌طوری فکر کنی که آدم حقوق استادیش رو بدون دردسر می‌گیره و کسی هم ازت توقع زیادی نداره شرایطش خوبه. ولی من نمی‌تونم رضایت از خودم رو کنار بگذارم. اون‌وقت اگه خودم از شرایط راضی نباشم زندگیم تیره میشه آخ. خلاصه اینکه یه نامه مؤدبانه و فکس کردن به دانشگاه مربوطه همه ماجرا را تموم کرد. اما دانشگاه دوم که من بی‌ادب‌تر از این دانشگاه تاکنون تو زندگیم ندیدم!!! استادای زوار دررفته‌ای که با سهمیه وارد شدن و الآن حکم‌رانی می کنند. کافیه باهاشون یه برخورد داشته باشی تا بفهمی چه خبره. نه بیشتر از یه برخورد آخه منم در برخورد اول نفهمیدم که اینا چقدر بخیل و حسودند کلافه!! صلاحیت علمی رو قبول شدم ولی یه جایی ردّم کردند که نمی دونم کجاست. چون هنوز به مصاحبه عمومی دعوت نشده‌ام. می‌خوام این دفعه پیگیر کارم باشم و دهن یه چند نفری رو سرویس کنم. درسته که احترامشون رو نگه داشتم و شعور خرجشون کردم ولی باید یه چیزایی رو حالی‌شون کنم و بعد برم پی کار خودم از خود راضی.

دیگه ... بعد از چند ماه از خونه نشینی در اومدم و یه کم رفتم خرید. یعنی به قصد خرید رفتم بیرون ولی فقط با قیمت‌های نجومی که رو کالاها بود نگاه کردم تعجب! هر چی که دوست داشتم و به نظرم خوب بود اونقدر گرون بود که حواله کردم به دفعه بعد!!! نمی‌دونم کی می‌خوام یاد بگیرم هر چیزی رو که لازم دارم زود بخرم تا وقتی قیمتش 3 برابر شد غصه‌ام نگیره. خدایی خیلی همه چی گرووووونه. هر لباسی که می‌پسندی با کمتر از 50،000 تومان کارت راه نمیفته. فعلاً خرید نکردم تا ببینم چی می‌شه. راستش از جوّی هم که فروشنده‌ها میدادن خوشم نیومد. همه می‌گفتن بخرید گرون‌تر میشه‌هاااااا! ما که هیچ وقت جوّ گیر نشدیم و همیشه ضرر کردیم این دفعه رو هم بهش اضافه می‌کنیمآخ خنده!!! تازه کلی خرید خورد و خوراک و پودر لباس شویی و ... هم دارم. خدا به داد برسه.