مثل عقده‌ای‌ها فقط یه صفحه سفید جلوم باز کردم و می‌خوام توش بنویسم و پرش کنم برای اینکه خودم خالی بشم. آخه 2-3 هفته‌ای می‌شه که با لپ‌تاپ نمی‌تونم کار کنم و دارم خفه می‌شم. آی هیت سونی!!دروغگو اینو قبلاً شنیده بودم که سونی خیلی براش پول مهمه و باید مواظب بود چون مشکل‌دار که شدی هی میگه پول بده و از من خرید کن. ولی شنیدن کی بود مانند دیدن چشم

هفته اول با سردردهای لعنتی، که دیگه جزئی از من شده، دست و پنجه نرم می‌کردم. نمی‌دونم چرا دست از سرم بر نمی‌داره. وقتی کلیک می‌کنه رو من دیگه ول کن نیست. به همه چیز حساس می‌شم. هوای سرد، هوای گرم، نور، تلویزیون و کامپیوتر ... . البته منم از رو نمی‌رم و مقاومت‌های من باعث می‌شه بیشتر و بیشتر درد بکشم از خود راضی. ولی دو هفته پیش دستام رو بردم بالا و پذیرفتمش. ام آر آی تنها چیزی که نشون داد این بود که برخلاف تصور خودم مغز دارم و خیلی هم کله‌پوک نیستم خنده. پس میگرن رو فعلاً به رسمیت می‌شناسم و سعی می‌کنم خیلی اذیتش نکنمچشمک

دیگه اینکه همین روزا باید برای مصاحبه برم دو تا دانشگاه و اصلاً اعصاب هیچ کدومشون رو ندارم. خیلی مزخرفه! از مصاحبه‌هایی که چند ماه پیش رفتم و رد شدم می‌گم. بگذریم که تا دلتون بخواد روابطی هست و هیچ ربطی به سوادت نداره. درواقع اکثراً دنبال یه زیردست می‌گردن که حرف نزنه و هر چی گفتن بگه: "بله، چشم، حق با شماست." کسی که بعداً براشون شاخ نشه و از خودشون قوی‌تر نباشه. من حتی اگه از خودشون بهتر هم نباشم دیگه نمی‌تونن بهم بگن: حرف نزنم و نظر ندم. تصور کن نتونی غرغر کنی! می‌پکم که!! سبز برا همین تا ازت مطمئن نشن نمی‌گیرنت و بچرخ تا بچرخیم ... . حالا خدا بزرگه ببینیم خدا چی می‌خواد قلب.