این پست پر از غرغر بوده و هیچ ارزش مادی و معنوی دیگه‌ای ندارد.

این رو داشته باشید که من آدمی بسیار سخت‌گیرم. مثلاً اگه قرار باشه کاری رو برای کسی انجام بدم و یا قولی داده باشم به بهترین نحو ممکن و در زمان مشخص انجامش می‌دم حتی اگه سلامتی خودم رو به خطر بیندازم (درسته که یه کم زیادی وسواس خرج می‌کنم و در مورد کاری که به خودم مربوط می‌شه خیلی تنبل‌تر از این حرفام. ولی خوب اینجوریم دیگه آخ). اگر هم خدای نکرده یه کم عقب بمونم اونقدر استرس می‌گیرم که اصلا نمی‌تونم تمرکز کنم و عملاً نتیجه این می‌شه که کلاً بی‌خیال سروقت انجام دادن کار می‌شم و با عذرخواهی وقتش رو تمدید می‌کنم. برا همین کاری که بر عهدۀ من باشه رو خیلی زود انجام می‌دم و می‌ذ‌ارم کنار. مقابل این رفتار من، از قضا، روزگار گشت و گشت و یه آقای شوهری سر راه ما قرار داد که 180 درجه با این خصلت من تفاوت داره. قبل‌ترها که زندگیم تیره و تار بود از بس حرص می‌خوردم و استرس کاراش رو داشتم. جالب هم اینجاست که این آدم‌ها هیچ وقت نمی‌تونن درک کنن که تو چرا اضطراب داری و حرص می‌خوری عصبانی. یه مدت بود که سعی می‌کردم کار به کارش نداشته باشم و کمتر درگیر کارهاش باشم. ولی خوب منم آدم هستم و تا یه جایی طاقت می‌آرم (خوب شد گفتم آدمم مگه نه خنده). دوباره یه مدتی هست که خیلی بهم استرس وارد می‌کنه. برا مثال دیشب ساعت 9 یهو میگه: "اَ اَ اَ اَ شب شد که!! من هنوز هیچ کاری نکردم و کلی کار دارم." راست هم می‌گه و کلی کار داره‌هاااااااا. دو تا کلاس داره یکی 2 ساعت و دیگری 3 ساعت که هیچ کدوم رو آماده نکرده. باید برنامه‌ریزی ترم بعد دانشکده رو انجام بده. تازه امروز پرونده‌اش تو یه قسمت بررسی می‌شه و باید کارایی براش انجام بده تعجب. یعنی اگه من بودم برا هر کدوم یه هفته وقت می‌خواستم. خلاصه یه یادآوری می‌کنه که کلی کار داره و استرس رو که به من منتقل کرد کنترل تلویزیون و می‌گیره دستش و تا ساعت 11 ریلکس فیلمش رو می‌بینه و بعد تازه کارش رو شروع می‌کنه. حالا نصف شبه و آقا تازه بسم ا... گفته منم که ... کلافه. تا ساعت 2 درس می‌خونه منم جیکم در نمیاد که یه وقت حواسش پرت نشه. هرچند تو تمرکز کامل به سر می‌بره و مستقل از اطراف داره کار می‌کنه. بعد هم شاد و شنگول می‌گیره می‌خوابه!!!

مخصوص حاکم بزرگ نیشخند). تصمیم داشتم به هیچ وجه کمکش نکنم که بدونه این روش درست نیست ولی خوب دلم نیومد. در هر حال برای روزی حلال خانواده داره تلاش می‌کنه دیگه مژه. تا دقایقی دیگه هم از یکی از کلاسهاش برمی‌گرده و راضی هم هست!!

حالا این آقا به این نتیجه هم رسیده که ای وای پیر شدیم و بچه نداریم نگران! اگه جای من بودین چی کار می‌کردین. یعنی چی کار می‌تونستین انجام بدین!؟ من که اصلا جرأت فکر کردن به بچه هم ندارم. اونوقت من مامان کی باشم؟؟؟ بازندهکی به بچه برسه؟ من که وقت کارای خودم هم ندارم چه برسه به آقا و بچه ابله!

ولی بخدا من همچنان تو کار آدم‌های دقیقه نودی و گاهی وقت اضافه‌ای حیرانم !! وقت تمامآخه اینا دیگه کی هستن؟ خیال باطل

 

بعداَ نوشت: نقاشی‌های این سایت بوی زندگی می‌دهد.