لذات دنیا زیادند خیلی زیاد. حالا اینکه چرا زیادند و چرا خدا و حتی گاهی ما خودمون رو از بعضی هاش محروم کرده ایم بمونه. اگه خیلی تو نمونه کوچیک فکر کنیم میخوام یکی از لذتها رو امروز نام ببرم. اون لذت، لذت پرورش گل و گیاه هست. البته شاید پرورش جک و جونور هم لذت بخش باشه یا حتی لذتی بیش از گل و گیاه ولی من تجربه اش نکردم و فکر نمی کنم قصد تجربه پرورش جونور رو هم داشته باشم چون از جونور اصلا خوشم نمیاد. لذت داشتن جک (نی نی) هم تا حالا نداشتم و  بحثی مفصل و مبسوط رو می طلبه!! چشمک

اینجانب با همسر محترم علاقه وافری به گل و گیاه و جمع کردن هر سبزی زنده ای دور و برمون داریم. تو خونه قبلی که بودیم اون قدر بعضی هاشون رشد کرده بودن که گوشه ای از آمازون رو تداعی می کردن. من با گیاهان مقیاس بزرگ خیلی رابطه ندارم اما آقای همسر بله!! حالا بگذریم که در غفلتی که از طرف ایشون اتفاق افتاد نصف خونه رو از وجود گیاهان مورد علاقش پاکسازی کردم. خجالت خلاصه تو حمل و نقل به سمت خونه جدید تقریبا تمام گیاهانمون رو از دست دادیم. تنها یه فسقلی مونده که  این روزا حالش خوب نیست! اینم عکسش

برگ های گوشتیش الآن داره پلاسیده می شه انگار آبش رو از دست داده باشه. این روزا یه جایی دورتر از پنجره گذاشتمش و بیشتر بهش آب میدم. آخه حدس خودم اینه که گرمای هوا این بلا رو سرش آورده. عکسش رو به اینجا چسبوندم که ببینیدش. خلاصه این که اگه تا حالا گل زنده تو خونه نداشتین امتحان کنین. واقعا ارزشش رو داره. هر چند موقع مسافرت ممکنه یه کم اذیت بشین اما به خونه شادابی و طراوت میده. خلاصه اینکه یکی از لذایذ دنیوی برای من پرورش و همزیستی با گیاهان سبز هست. 

 

پی نوشت: پیام اخلاقی اینکه سعی کنید و سعی کنم لذت های جدید رو در زندگی تجربه کنیم.