پنجره را کمی باز می‌کنم اما نه به روی سرما

برای بوی بارانی که از شب پیش نم‌نم اما مدام می‌بارد و می‌نوازدمان

برای بوی خاک خیس و باران خورده

صداها راهی به درون می‌یابند

دخترکان بازیگوشی که لی‌لی کنان راهی مدرسه‌اند،

صدای چرخ‌های ماشینی عجول روی آسفالت خیس

و مادری که نگرانیش را با یادآوری برداشتن شالگردن پسرش فرو می‌نشاند

باز پنجره را چفت می‌کنم این‌بار حتی، کمی محکم‌تر از قبل

...

خانه جانی دوباره گرفته است

حسی جاریست؛ شبیه زندگی 

من معجزه را می‌بینم.

خیال باطل

پی نوشت: فکر کنم آسمون واقعا سوراخ شده. شمال رو که از دیروز سیل برده ما هم هر لحظه احساس خطر می کنیم استرس خدایا این‌دفعه رو هم به بزرگیت ما رو نخور ناراحت