مادربزرگ مرحومم هر وقت از راه می‌رسید دستش رو روی زانوهاش می‌مالید و می‌گفت: "ننه جون از قدیم گفتن سلامتی تاج سره." وقتی با دهان‌های نیمه باز ما قد و نیم‌قدها مواجه می‌شد یا اینکه نهایتا یکی که زرنگ‌تر بود می‌پرسید: "یعنی چی؟" ابله اضافه می‌کرد که سلامتی مثل تاج با ارزشی هست که خدا بر سرت گذاشته و تو پادشاهی چون سالمی! تا وقتی هست رو سرت خوشکل و زیبا نشسته و تو پادشاهی می‌کنی و نمی‌فهمی. اما امان از روزی که از سرت برش دارند. اون وقت این تاج رو روی سر آدما می‌بینی ولی خودت دیگه نداریش!! همیشه هم بعد از اینکه به خیال خودش به ما می‌فهموند که ما یه پادشاهیم برامون آرزوی سلامتی می‌کرد خنثی.

اما من با وجودی که ننه نشده‌ام از همین تریبون اعلام می‌کنم که سلامتی تاجی‌ست نامرئی بر سر مردمان و لازم است دو دستی بچسبند که بادی یا حادثه‌ای آن را از سرشان بر ندارد. اینجانب نیز تا مدتی قبل فکر می‌کردم که سلامتی و جوانی همیشگی‌ست خیال باطل. ولی انگار شترهای الافی که هرازگاهی در خانه مردمان می‌خوابند زیادند و به هر مناسبتی می‌آیند و دم در خانه‌مان جا خوش می‌کنند و رفتنشان به راحتی آمدنشان نیست. برای مرگ شتری می‌آید و به اعتقاد من برای مریضی هم باز شتری را پیک می‌کنند گاهی به مراتب شتر تر از شتر مرگ! و این شترها هی می‌آیند و جاگیر می‌شوند و ما هر روز در حال رماندن شتر روز قبلیم که شتری دیگر از راه می‌رسد الی آخر آخ.

خدایا ما را به شتر بازی وا مدار. الهی آمین گاوچران