امروز صبح وقتی در یخچال رو باز کردم. یخچال پر بود از به، هویج و چندین کیلو بادمجون خنده!!! قابل ذکره که بادمجونش محصول باغچه خانه پدری است. امسال یکی از دوستای بابا برامون بادمجون کاشته تعجب!!! اونقدر باحاله. علاوه بر اینکه باغچه سبز شده و گلهای بنفش و یاسی بادمجون دلبری می‌کنند؛ باغچه ما بادمجونِ تمام فامیل رو هم تأمین کرد. با دیدن یخچال از تهیه صبحانه می‌گذرم و دستوری مبنی بر آماده کردن میز صبحانه از طرف من برای شوهر صادر می‌شه مژه. منم همه چی رو بیرون می‌آورم شروع می‌کنم به شستن و آماده کردن و ... . تصمیم گرفتم با به و هویج مربا درست کنم. پیشرفت کار بدین صورته که خردشون کردم و تا عصر ایشالله همه چی آماده می‌شه. الآنم فکرم درگیر این مهمه که با بادمجونا چی درست کنم خیال باطل. نمی‌خوام زیاد فریزر کنم چون غذای فریزری برای میگرن خوب نیست آخ. برا همین تو اینترنت حلیم بادمجون یاد می‌گرفتم. من رو ببینی انگار 100 ساله که خانه داری می‌کنم و فقط ذهنم پر از بادمجون‌هاست دروغگو

فردا شب عروسی یکی از دوستانم است. قراره جمعی از دوستان برای عروسی جمع بشیم. فعلا که تصمیم بر رفتن دارم. هر چند هنوز هیچ کاری انجام ندادم. فقط بادمجون‌هایی که پوست گرفتم باعث شده کمی دستم رنگ بگیره خنده

از استاد نوشت اینکه: مواجهه با دانشجوی بی‌انگیزه هیچ انگیزه‌ای برام نمی‌گذاره. چیزی که به چشم می‌یاد و کاملا محسوس هست مریضی و مشکلات عدیدۀ سیستم موجود است. ولی تشخیص مشکل و درمانش بر عهده کسانی‌ست که کاردان و مسئول‌اند. من هیچ‌گاه در کارم کوتاهی نکرده‌ام و هرجا که کاری ازم ساخته باشد در حد توانم کوشیده‌ام. اما باید به داد مریض رسید. شاید کم کاری موجب شده که بجای مصرف دارو به تیغ جراحی نیاز داشته باشه ولی اجازه ندیم که مریض در بستر مرگ بیفته و یا کار از کار بگذره. 

دیشب سری به هارد زدم و یه کم الافی کردم. دلم برای دیدن فیلم تنگ شده شاید وقتی برای فیلم دیدن با همسر کنار بگذارم. دقت کردین وقتی سر آدم کلی کار ریخته خودت هم بی‌تقصیر نیستی و برا خودت سرگرمی و کار جدید می‌تراشی. الآن این دقیقاً شرایط منه آخ.