چند سالی از زمانی که جدی ورزش می‌کردم، می‌گذره. البته یکی از دلایل دور افتادن از ورزش تو سال‌های اخیر، دور شدن از بر و بچه‌هایی بود که کلاً پایه بودن. زمان‌هایی بود که چندین ورزش رو با هم انجام می‌دادم. تجربه استخر، والیبال، بسکتبال، پینگ پنگ، بدن‌سازی، کوهنوردی و یوگا رو دارم که برای والیبال و بسکتبال تو دانشگاه به مسابقات کشوری هم رفتممژه. وقتی بسکتبال بازی می‌کردم دورانی بود که تو اوج بودم. دویدن طولانی مدت آدم رو کاملا ورزیده و سرحال می‌کنه. اما اواخر، ورزشم محدود به والیبال شد و 2 سال پیش تقریبا حذف شد. این اواخر راهپیمایی‌هایی که به دارآباد و پارک جمشیدیه محدود می‌شد نهایت فعالیت بدنی برای من بود خجالت

الآن مدتی می‌شه که حس بی‌حالی و افسردگی مزمن دارم. البته محیط و شرایط هم دخیله ولی دلیل اصلی تنبلی خودم هست. برا همین این روزها دوباره سعی دارم عادت خوب ورزش کردن رو احیا کنم. یه شب در میون 45 دقیقه تا یه ساعتی میرم بیرون و سعی می‌کنم برا شروع حداقل 10-15 دقیقه‌ای بدوم تا کم‌کم به شرایط قبل برگردم. خیلی حس خوبی داره. کاملا حس سرزندگی و شادابی بهم دست میده. هر چند روز اول از ضعیف شدن بدنم ناراحت شدم. ولی به نظر می‌رسه زودِ زود به روزهای اوج برگردم (تو محاسبات جدید، برای محاسبه روز اوج این دفعه باید سن بالای 30 سال رو نیز در نظر بگیرم چشمک). امیدورم مثل امروز هوا یهو خیلی سرد نشه و بتونم برنامه ام رو پیوسته پیش ببرم. 

 

پی‌نوشت: این هفته بهم خبر دادن که باید درسی رو ارائه کنم. آخه یه ماه از سال گذشته و من دیگه امیدی به درس دادن نداشتم (رغبتی هم نداشتم ترجیح می‌دادم پاییز و زمستون رو کنار شوفاژ یا شومینه بچپم و کار مورد علاقه‌ام رو انجام بدم)از خود راضی. باید این کار جدید هم به برنامه‌هام اضافه کنم هر چند فقط چند ساعت در هفته است و ارزش این همه غر زدن رو نداشت خجالت.