دیشب تا ساعت سه بامداد بیدار بودم تا کاری که قول داده بودم رو انجام بدم. می‌خواستم همکارم قبل از اینکه صبح شنبه چک میل کنه کار تو باکسش باشه و شنبه‌ی خوبی رو شروع کنه لبخند. بعد از دفاع اولین باری بود که برای درس خواندن از خوابم می‌زدم. الآن هم از کله سحر نشستم اینجا و منتظر دریافت کاری هستم که بهم قولش رو داده بود و هی ایمیلم رو رفرش می کنم که مبادا دیر دریافت کنم و کار بنده خدا لنگ بمونه!!! کم کم دارم به این نتیجه میرسم که گور ... هر چی قول و اخلاق هست. برم بخوابم و خواب گودزیلا ببینم بهتر از اینه که اینجا بشینم و یه فحش نثار خودم و یکی نثار روح خجسته همکار کنم خجالت. اگه طرف کارش ضروریه یاد بگیره که خوش قول هم باشه از خود راضی.

راستی امروز یه جشنواره کتابخونی تو وبلاگ آقای آذری دیدم. یه سری کتاب معرفی کرده بودند که از کتابهایی است که عمدتا همه خوندنشون و کتابهای خوبی هستند. من هم تو مسابقه ثبت نام کردم و امیدوارم فراموش نکنم که شرکت کنم. خلاصه اینکه اگه مرد میدون هستید جا نمونین

عزت زیاد

بعدا نوشت: من با کتاب "روی ماه خداوند را ببوس" تو این مسابقه شرکت کردم. باشد که برنده شوم چشمک