دیروز آزمایش خون و سونوگرافی شکم و لگن داشتم که انجام دادم. از آزمایش خون دادن خیلی خوشم میاد هرچند دلیلش رو نمیدونم. ممکنه به خاطر این باشه که در راستای خودآزاری قرار داره خنده. اما برای اولین بار بود که می‌خواستم برم سونو و عین بچه‌ها کلی استرس داشتم مخصوصاً وقتی فهمیدم دکترش آقاست. روز قبلش چند جا سر زده بودم اما سقف بیمه هاشون پر شده بود (وقتی میری تو درمانگاهها میفهمی که چقدر مردم درگیر بیماری هستند).

دیروز عصر از یه بیمارستان دولتی هم سوال کردم ببینم برای سونو وقت دارن یا نه؟ طرف هم گفت همین الآن برات انجام میدیمتعجب. این بود که 45 دقیقه ازشون وقت خواستم و خودم و به آب وصل کردم و بالاخره موفق شدم شرایط لازم رو به دست بیارم مژه. تو سونو هیچ چیز خاصی مشخص نشد حالا منتظر جواب آزماش‌ها می‌مونم. هرچند دکتر سونوگرافی می‌گفت مشکل تو به خاطر همجواری و دیدار روی مادرشوهر بوده و ایشالله برطرف شده چشمک امیدوارم همینی باشه که دکتر به شوخی تشخیص داد.

 

پی نوشت1: در راستای به هرز نرفتن وقت، تصمیم گرفتم برگردم سر درس و پژوهش. البته اگه تنبلی این مدت خیلی مزمن نشده باشه و بشه باهاش جنگید. یه کار نیمه تمام دستم هست که با یه دانشجویی قراره انجام بدیم و امیدوارم قبل از مصاحبه دانشگاه‌ها برای استخدام که چند ماه دیگه است، سابمیت* کنیم (بفرستیم آخ). به وجود این مقاله برای پوز زنی یه عده به شدت نیاز دارم. ببینم چی کار می کنم.

پی نوشت2: مهلت ثبت نام فراخوان جذب هیات علمی تا 20 مهر تمدید شده. خاک بر سرشون کنن که آرزو به دل موندیم یه بار کاری سر موقع انجام بشه و تموم بشه.